تبليغاتX
بی قرار
...هرکس روزنه ای است بسوی خداوند. اگر اندوه ناک شود. اگر به شدت اندوه ناک شود...

شاعر این شعر نمیدانم کیست  اما چند سال پیش در شب شعری آمد خواند و رفت . خانمی بود نمیدانم اهل کجا و اسمش را هم نمیدانم . از شعرش هم همین سه بیت یادم مانده است .

اين منم در جستجوست صد بيابان اشتياق

فاصله بين من و تو از جنون تا اشتياق

تو مقام حيرتي با هفت دريا فاصله

من جنون يونسم با هفت دريا اشتياق

بس كه عشق آباد هستي را دويدم يك نفس

جاي پايم مي رمد صحرا به صحرا اشتياق

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مردی که ..........  | 

چيزي مرا آشفته كرده بود. اماتونبودي و شايد سالها بود كه نبودي .دير شده بود .چيزي از دست رفته بود كه بازگرداندنش بسيار سخت بود.

مثل نوري كه به شتاب خود را به دامنه يك كوه خسته بريزد درمن هجوم آوردي .خلاصه تر از هميشه و گويا فرصتي نبود .نميتوانستم چيزي خلاف آنچه را كه دردل باور داشتم باور كنم،.مثل هميشه كه خودم را لابلاي اوراق كهنه روزگار گم ميكنم خودم را گم كردم  . هميشه براي گم كردن واهمه داشته ام . همانطور كه گمان ميكنم ترا پيدا نكرده در حال گم كردنم . چيزي امانم را بريده .هيچ چيز آرامم نميكند.بارها هنگام گريختنم از ديدن تو، توراديده ام و ديگر نفهيمده ام كه چه بايد بكنم. چرا من اينقدر با توفاصله اي نمي بينم.انگار خواهرم بوده اي ومن يك بار در درپريشاني روزهاي سخت وهراسان گم كرده بودمت و حالا پيدا كرده ام .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مردی که ..........  | 

‹‹ صبور پريشان››

شتاب گريزان باد

وحوصله اي كه چندان صبور نيست

چه سخت گريستم

ويادم نبود حوالي حضورت

شكستن اين هجوم تاريك

پشت بيراهه اي كه نه به دل تو منتهي مي شد

ونه به صبوري باد

چقدر خلوت كوچه را پريشان ميكند

بايد ميگفتم

وگمان نميكنم كسي پيدا شود

كه از اين كنج دلزده

حرمتي براي صبوري عشق

وپيغامي براي روز مبادا ببرد .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مردی که ..........  | 

اوصبور بود و دلتنگ كسي كه دوستش داشت

اما هيچكس دوست داشتنش را دلتنگ نشد

هيچكس صبوري اش را دلتنگ نشد

و همينگونه هم رفت

صبور و ساكت .مهربان و با گذشت . . . .

اما هيچكس فاتحه اي براي قلب مهربان او نخواند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مردی که ..........  | 

نادر ابراهيمي

نادر ابراهيمي انقدر در ذهن و روحم تاثير گذاشته است كه اگر هزار بار مرا بسوزانند از ذهنم نميرود . نوشته هايش آنقدر عميق و پرمحتوايند كه باور نميكنم همه آنها كار يك نفر باشد . چون براي خواندنش و فهميدنش بايد چن صد  سال عمر كرد . سالهاست با كتابهايش مانوسم . 

از خداوند مي خواهم نصف عمرم را از من بگيرد و به عمر پربركت او اضافه كند .   

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مردی که ..........  | 

 

مثل مسافري كه هميشه يادش ميرود همه چيز را با خودش ببرد من هم هميشه يادم ميرود دلم را با خودم ببرم . دلم هيچگاه با من همراه نبوده است . دلم بهانه مي گيرد . دلم سر بسرم ميگذارد. دلم گاهي گريه اش مي گيرد . مثل ديشب كه كلي گريه كرد . دلم گاهي غصه اش ميشود . دلم گاهي ميخواهد كه ساكت شود . مي خواهد كه ديگر چيزي دورو برش نباشد . دلم گاهي غصه اش ميگيرد . گاهي ميخواهد بميرد . گاهي مي خواهد از اينجا برود . گاهي ميخواهد فرار كند . دلم هيچ كجا بند نيست . دلم آروم ندارد . دلم هميشه پريشان است  . هميشه گرفته است . هميشه تنگ است . هميشه درد ميكند . دلم ديگر پيش خودم نيست . دلم مدتهاست با من فاصله گرفته است . هر چه نصيحتش ميكنم به گوشش نميرود . هر چه بهش ميگويم كه تحمل كند كه دنيا زياد طول نمي كشد . تو سي سال است صبر كرده اي چند سال هم صبر كن . طوري نميشود . اين دنيا نتوانستي خودت را بدست بياوري صبر كن آن دنيا شايد بتواني . اما تحمل نميكند . دلم وقتي گريه اش ميگيرد من هم گريه ام ميگيرد . دلم وقتي تنهاست من هم تنها هستم .  دلم هميشه تنهاست . دلم هميشه غصه دار است . دلم از من راضي نيست . دلم ميگويد بدجوري دارم اذيتش ميكنم . دلم ميگويد اين رسم رفاقت نيست مي گويد مرا هميشه تنها ميگذاري هيچ وقت مراراضي نميكني . دلم نميداند كه بايد براي راضي  كردن او چه بهايي پرداخت كنم . دلم بيشتر وقتها چشمم را دور مي بيند و ميزند به دشت و بيايان . دلم آرام و قرار ندارد . دلم هميشه همين طور است . الان هم كه دارم مي نويسم احساس ميكنم طپش قلبم آنقدر زياد است كه شايد بخواهد از جايش بيرون بيايد .

من به دلم بد كردم . من اصلا به حرف دلم گوش نكردم . دلم خيلي وقتها خيلي چيزها به من گفت اما من حرفش را گوش نكردم . حالا دارم تاوان همه اين حرف گوش نكردنها را مي دهم . دلم شماتتم ميكند . دلم ميگويد حالا كه به حرفم گوش نكردي تحمل كن . دلم ميگويد من ديوانه تر از تو نديده ام . دلم هميشه همين طور است . من هميشه با دلم دعوا دارم . هميشه حالم را ميگيرد . من از دلم شرمنده ام . ميدانم خيلي به او بد كرده ام . ميدانم هميشه بزرگترين اشتباهات زندگيم را مرتكب شده ام . ميدانم همه اينها را ميدانم . اما نميدانم چه كنم .

چندروزي ست دلم دردش گرفته . از بس كه به حرفهايش گوش نكرده ام . دارو ميخورم اما لجبازيش گرفته و مي گويد كه خوب نمي شوم . خدايا دلم را به تو مي سپارم . خدايا تو دلم را آرام كن . خدايا دلم را به تو مي سپارم .

حالا همين كه دنبال باران نيامده ميروم فوجي از همان دقايق زخمي پارسال باز سراغم مي آيد .

باور ميكني ؟ هنوز كسي كنار آن پنجره رو به آسمان ايستاده و منتظر باراني ست كه پارسال از همين حوالي گذشته بو د. باران ارديبهشت ماه نه آدم را خيس ميكند و نه ميتواني رو به آسمان گريه كني . خاصيت همين باران ريز ارديبهشت ماه  شبيه همان نگاه منتظره روبه آينه است .

حالا دعا ميكنم اگر باران آمد كسي جز من خيس نشود .

دعا ميكنم اگر ارديبهشت سراغ تو آمد باور كني كه بهار همين دوسه روز  خيس و خسته نيست . دعا ميكنم براي گريه باران’ براي طعم شيرين اشك ’  براي بغض خيس و خسته ات ’  براي همين آينه كه ديگر مرا هم نمي شناسد .

راستي  گفتم آينه ! همان آينه باران زده  ’ همين دقايق پيش به بغض همان خاطره كنار شيرواني شكست . صداي شكستنش را آسمان هم شنيد . باران لرزيد و ديگر ارديبهشت تمام شد .

حالا نه باران ’ نه ارديبهشت ماه ’ نه آينه ’ ديگر هيچكدام اين حوالي نيستند .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مردی که ..........  | 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مردی که ..........  |