تبليغاتX
........ بي قرار من ........
...هرکس روزنه ای است بسوی خداوند. اگر اندوه ناک شود. اگر به شدت اندوه ناک شود...

گاهي مجبوري براي هر درد رنجي دوباره بكشي .

براي هر زيستن دوباره از نو زندگي كني

براي هر حرفي . سخني ديگر بگويي

گاهي برخي ها چنان به هجومي تلخ دل مي شكنند كه ناچار ميشوي فقط سكوت كني و آرام از همان كوچه مشرف به پسين ساده  بگذري .

بدون آنكه كسي ترا ببيند . بدون اينكه كسي از تو بپرسد چرا گريه ميكني

بدون اينكه كسي نگاهي به تو بكند

ما نيستيم

ما وجودمان را براي مشتي آهن و سنگ و آسمانخراش ابله فروخته ايم

ما همه چيزمان را بلعيده ايم تا بماند براي روزمبادا

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 22:12  توسط محسن فارسی  | 

مدام زمزمه ميكردم كه :

بيا بيا ...

نگو كه دير آمدنت

باور مرا خسته كرده بود ...

افق دورتر از چشم كور من بود

اما تو ، خلاصه ترين دامنه برفگير عمرم بودي ....

محسن فارسی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 22:8  توسط محسن فارسی  | 

ياد كسي كه هنوز ياد كسي نيست

او همينگونه بود

صبور و ساكت

عاشق و مظلوم

نرم و مهربان

نه باد بود و نه طوفان پير پارسال

نه سيل خراب كوه بود و نه خرابي سيل

او همينگونه بود

دلتنگ و آرام

ملايم و غمگين

او برايم تحمل را معني كرد

او زيستن را برايم زندگي كرد

او همينگونه بود

آرام كه راه ميرفت

باد حسرت او را مي كشيد

و هميشه همينگونه بود

نه تلخ

نه جدي

نه ..................

اوصبور بود و دلتنگ كسي كه دوستش داشت

اما هيچكس دوست داشتنش را دلتنگ نشد

هيچكس صبوري اش را دلتنگ نشد

و همينگونه هم رفت

صبور و ساكت .مهربان و با گذشت . . . .

اما هيچكس فاتحه اي براي قلب مهربان او نخواند
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 21:54  توسط محسن فارسی  | 

زیبا

هوای حوصله ابری ست

چشمی از عشق ببخشایم

تا رود آفتاب بشوبد دلتنگی مرا

زیبا هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد

از من مگیر چشم

دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد

یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت در تندباد عشق نلرزد

........

سالهاست وقتی هوای صمیمیتی ساده به دلم میزند سراغ شعرهای عبدالملکیان میروم

وقتی یاد برادرم می افتم که فقط یک پلاک با چند تکه استخوان برایمان آوردند ومادرم از شیون میسوخت  دوباره سراغ او میروم و گوش میکنم :

مادر سلام

خانه ات آبادان

گفتم که خانه ات

در نامه تو خواندم و دانستم

بیداد زخم ظالم موشک

سقف گلین خانه ما را به خاک ریخت ....

وقتي خواندم دلم گرفت و با آنكه مدتها بود دلم ميخواست گريه كنم و نميتوانستم چشمهايم پر شد .

انگار استخوانهاي برادرم دوباره جلوي چشمهايم آمد

بقول شكيبايي در فيلم كيميا :

من معناي يافتن را در طعم از دست  دادن دريافته ام. گاهي كه درد د رمن تنوره ميكشد احساس ميكنم كه درد هيچكس نميتواند شبيه دردهاي من باشد . اما گاهي براي گريه كودكي كه  دستش درد گرفته است همه دردهايم را فراموش ميكنم . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 21:45  توسط محسن فارسی  | 

هميشه چيزي براي دلتنگي هست . اين روزها بيشتر وقتها آنقدر تنها ميشوم كه انگارهيچگاه هيچ كسي را نداشته ام . اين روزها دلم بدجوري ميگيرد . اين روزها شبيه هيچكس نيستم . فقط تنها تر شده ام . فكر ميكنم حوالي آن مسير خيس و باراني هنوز كسي منتظر مانده است . فكر ميكنم او هست . او هنوز روي سنگ بزرگ آن مسير سبز نشسته است . دلم اين روزها بخاطر همه چيز گرفته است .

بخاطر آدمهايي كه از آدم بودن فقط يك شكم اند و ناف به پايين . آدمهايي كه وقتي به تو ميخندند  ميتواني پشت خنده شان فريب و ريا كاري محض را ببيني . آدمهايي كه تو را بخاطر خودت نميخواهند . تو را مي خواهند براي خواسته هاي خودشان .

چقدر خسته ام . دلم مي خواست ميتوانستم بروم جايي دور . جايي سبز . جايي كه هيچكس نباشد . من باشم و كتابهاي فروغ و نادر ابراهيمي . من باشم و يك عاشقانه آرام .......

من باشم و تولستوي . فيلم ايثار تاركوفسكي . فيلم جاده فلليني . فيلم  برلين زير بال فرشتگان وندرس . من باشم  آنكه مي فهمد . آنكه نرم و متعالي ست .. . دلم براي جاده فلليني تنگ شده است . دلم براي دلقك مهربون و زاپاتاي خشك و خشن هم تنگ شده است. دلم براي ............دلم براي خودم تنگ شده است . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 21:34  توسط محسن فارسی  |