تبليغاتX
........ بي قرار من ........
...هرکس روزنه ای است بسوی خداوند. اگر اندوه ناک شود. اگر به شدت اندوه ناک شود...
.....................................................

حالا همینگونه ام ...نشسته ام تا ببینم چه میشود ....تلفن زنگ میزند....مدتهاست که زنگ میزند....ولی مگر میشودنیامده بسوی آن بی نشان همیشه برگردم ....من که همیشه ازدلتنگی دیگران آشفته میشوم ....پس چرا وقتی باران می آید دست کسی در کوچه نیست....حتی هجوم سرد تو...

مثل همیشه ام ....کوچه خلوت است ....این بار باید جواب بدهم....میگوید برویم سفر ...میگویم الان رمضان است ....میگویم رمضان هم نبود من اصلا از سفر هایی که دلم را جا میگذارم ومیروم بیزارم....نمیتوانم....خودت تنهایی برو....قطع میکنم....تنهایی نرفته است ....این را بعدها که دوباه به من زنگ میزند میتوانم بفهمم.....بار آخر گفت ماشینم خراب شده....گفتم من سالهاست خراب شده ام ....گفتم هنوز کسی برای ملاقات نیامده ....سکوت میکند ....

دیروقت است .....زنگ خانه چند بار تکرار میشود...باز میکنم ....چندروزنامه و مجله و چند کتاب جدید میگذارد کف دستم ....نگاهم میکند....بیرون سرد است...تعارف نمیکنم که بیاید ....میرود بی آنکه چیزی بگوید...تا سحر مشغول خواندن هستم .....چایی همیشه همراه من و کتاب و روزنامه بوده است ...

دنبال چیزی هستم...دنبال کسی یا شاید راهی ....میگویم :همه چیز دست بدست هم داده است تا تنهایی و خلوتم را از من بگیرند....میگویم : دارم دیوانه میشوم.....این چندروز حوصله خیلی ها را ندارم ....منتظر صاحبدلان هستم....خیلی به دلم می نشیند .....انگار کسی یکباره به جراتی دست یافته و تمامی ندارد .....

پارسال رمضان تفسیر نمونه میخواندم اما امسال ....ریخته ام به هم ....جامعه شناسی مدرن....حکمت و معیشت....نشت نشا....صوفیانه های نادر ابراهیمی....سجادیه....روزنامه و همه چیز....

احساس میکنم گم شده ام .... خسته شده ام....درد تمام خانه را گرفته است....نماز که میخوانم خودم نیستم.....دلم ترک خورده است...شاید شکسته است....شاید .........

باران که بیاید میتوانم دستهایم را بکارم .....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 14:55  توسط محسن فارسی  |