|
...هرکس روزنه ای است بسوی خداوند. اگر اندوه ناک شود. اگر به شدت اندوه ناک شود...
|

واگويه اي شبيه بغض يك عاشق خسته....واگويه اي شبيه انتظار كسي كه غريبانه و هراسناك فقط به پاهاي خود تكيه ميكند براي نيفتادن ....براي ايستادن....براي لبخند زدن ....براي گريه كردن....
اين روزها بيشتر از آن چه بايد به مرگ مي انديشم....گاهي تابوت خودم را مي بينم روي دوش ديگراني كه نمي شناسمشان....گاهي تمام شدنم را مي بينم و ايستادن هاي اين قلم را...
چرا اين همه دلواپسم...چرا نگرانم....نگران آدمهايي كه حتي نمي شناسمشان....نگران كساني كه بودند و حالا نيستند و نگران آنهايي كه هستندو شايد ديگر نباشند....
منتظر بودم كه بيايد ....نشسته بودم و به شرح صدر پيامبر فكر ميكردم...چقدر اين حادثه عجيب است .... زنگ ميخورد...در را باز ميكنم....اهل قهوه نيست اما بخاطر من ميخورد....اهل قليان هست اما من حوصله اش را ندارم...
چند روز پيش اتفاقي افتاد و بحثمان به عرفان نظري و عملي كشيد....من در باب ابن عربي و اينكه اگر نبود شايد هيچ گاه عرفان نظري نداشتيم برايش گفتم و او اصرار داشت كه قبل از او هم ديگراني بودند كه در عرفان نظري كارهايي كرده بودند...
بحث به ابن فارض و عرفاي بعد از او كشيد و قرار ملاقاتي كه گذاشته شد... آمد و ساعتها حرف زديم ...او دنبال عرفان عملي است.... اين را همان ابتدا فهميده بودم....اما ميخواستم بفهمد كه بدون فلسفه و منطق و عرفان نظري نميتواند راه به جايي ببرد...
هوا تاريك بود و نميدانم چقدر راه رفته بوديم...من جدا شدم و بقيه راه را تنها رفتم تا رخنه هاي روحم را شايد در تنهايي بتوانم پر كنم .... اينجا ...در اين دنياي بد ريخت...هيچ چيز جز تنهايي و عشق آدمي را به دنياي درون نمي برد....
سردبير زنگ ميزند كه جاهايي از مطلبت رابايد حذف كنيم....حوصله اش را ندارم....ميگويم هر بلايي ميخواهي سرش بياور....
مي نشينم ....مي نشينم روي نيمكت پارك و سرم را به درخت پشت نيمكت تكيه ميدهم...هواي خنك شبانه روي پوست تنم جاري ميشود...
دلم ميخواست ميتوانستم ذهنم را خالي كنم....پاك كنم ....از همه چيز ....
آدمها عادت به ايستادن دارند...عادت به اينكه برسند به جايي و آنجا چادر بزنند و بمانند ....آدمها دنبال آرامش اند...آرامشي كه خيال ميكنند ميتوانند در اين دنيا بدست بياورند....وشايد هم بدست مي آورند...ولي آرامش آنها خيلي دور از دست نيست....اما من هيچ كجا نميتوانم چادر بزنم....من عادت به چادر زدن ندارم....من بايد بروم...من كه شب نشده بايد از اين جا دور شوم پس براي چه بايد چادر بزنم....اين راه را براي رفتن ساخته اند....براي حركت كردن...راه براي خاطر اين نيست كه در جايي از آن توقف كني براي زندگي كردن....راه براي رفتن است ....براي نفس كشيدن....
اينجا و براي رفتن همه چيز برايت سنگيني خواهد كرد جز عشق....جز تلاطم اين قلب پرشتاب درون سينه ات...همه چيز كهنه خواهد شد غيراز نگاهي كه سالها جز براي عاشق شدن بيدارش نكرده اي...وگرنه نگاهي كه عاشقي بلد نيست همان بهتر كه در خواب باشد....
عشق هم اگر تو را براي ماندن بخواهد ...عشق نيست .... هواي خيال ساده اي است كه روزي از ياد ميرود.....
روزها تمام ميشوند وترس اينكه كسي بي هوا دستت را بگيرد براي بردن ....وتو هيچ چيزي براي رفتن با خودت نداشته باشي بجز...بدي هايي كه در حق ديگران كرده اي....دل هايي كه شكسته اي ... زخم هايي كه زده اي ....دستهايي كه نگرفته اي ....اشكهايي كه گستاخي ات و غرور تلخ تو اجازه نداد پاكشان كني....وتمام دردهايي كه مثل دلت هميشه با توبوده اند....با تو ودركنار تو....
خطابم ميكند: همراه باراني!!!................. من يك عمر در حسرت باران بوده ام و حالا در اين انتظار پريشان.....كسي چنين خطابت كند.... كسي چنين تو را عزيز بدارد....
آدم ها براي بودن .... چقدر محتاج عشق اند؟....چقدر محتاج اين هستند كه دلشان بلرزدو فرو بريزند؟....
اما عاشق وقتي دلش ريخت نبايد منتظر بماند تا معشوق تكه هاي دلش را جمع كند....دل كه ريخت بايد يك تكه هاي دلت را برداري و مسير را با همين تكه ها پيدا كني...همين تكه هاي دلت برايت خواهندگفت كه نبايد بماني...بايد حركت كني...
..............................
عشق اگر براي خاطر خدا باشد ....عاشق به وقت غربت و پريشاني دنبال مقصر نخواهد بود....عشق اگر براي خاطر خدا باشد .....عاشق دنبال توجيه نخواهد بود...عشق فقط خدا را مي شناسد و با او معامله ميكند ....ولي در معامله با خدا هم حتي حرف از سود و زيان نميكند...
................
اين روزها طوري عجيب شده ام....پريشاني ام را انگار جايي بايد آرام كنم....جايي بايد قرار گيرم....دلم را نميدانم....او هميشه بيقرار بوده است....من اين روزها تعريف ديگري از بيقراري را ياد گرفته ام ....تعريفي مقدس و شبيه سقاخانه و غروب پنج شنبه و طواف حرم .....
نميدانم كسي كه بايد ....آيا مرا دعا ميكند؟؟؟؟؟؟