|
...هرکس روزنه ای است بسوی خداوند. اگر اندوه ناک شود. اگر به شدت اندوه ناک شود...
|

......
اين بار بيشتر خودم هستم . اين بار نه شعر مي نويسم و نه خاطره . شده ام مثل زني كه آبستن باشد ومدام درد بكشد . حال خوبي ندارم . آشفتگي تمام روح و ذهنم را پر كرده است .
تمام اتفاقات را كنار هم ميگذارم . فكر مي كنم نمي توانم تحمل كنم . تحمل چنين وضعيتي برايم دشوار است . برايم آشفتگي مي آورد . قرار گرفتن در شرايطي كه عوامل متناقض و متضاد در آن حاكم است مرا از درون خالي مي كند . تمام انرژي و توانايي مرا از من مي گيرد . قدرت ذهني ام را كم مي كند و تمام دغدغه ام مي شود چيز هايي كه اين حس غريب برايم آورده است .
گاهي گمان مي كنم دير شده است و نبايد دل به باران مي سپردم . حالا وقت دل سپردن نبود . سال هاي زندگي من تحمل چنين حالاتي را از من گرفته است . زندگي را برايم سخت كرده است . سخت سخت .
گمان مي كنم دارد دير مي شود . وقت كم است و من بايد بنشينم و به فكر روح سرگردان خودم باشم . به فكر ادامه روندي كه چيز هاي زيادي در آن وقفه ايجاد كرده است . زندگي ام . دردهايم . غصه هايم .
پرده ها را كنار ميزنم . اين بار اين آسمان همان آسمان چند روز پيش نيست . آسمان ابري امروز نه آنچنان ابري ست كه بتواند ببارد و نه آنقدر صاف است كه بخواهد تولد خورشيد را ببيند . آسمان يا بايد ببارد يا بايد آفتابي باشد . اين گونه نمي خواهمش . دارد كم كم يادم مي آيد كه علت دلتنگي من از اين هوا چه بوده است . وقتي باران مي بارد انقدر زنده ام كه ميخواهم پرواز كنم اما وقتي ابرها پشت به پشت كنار هم ايستاده اند ،نه ميخواهند ببارند و نه كنار مي روند تا آفتاب بيرون بيايد دلم میگیرد ......
توقف كنار جاده را نمي پسندم . مي خواهم بروم . حتي شده تنها . شده با پاي پياده . گاهش عشق به جاي آنكه دو بال پرواز به انسان بدهد دو پاي او را مي شكند . گمان ميكنم اين جمله را از سيد شنيده بودم . من پاي شكسته نمي خواهم . اگر بال پروازم هم ندهند پاي پياده مي روم .
گاهي دل كندن از برخي علاقه ها ساده نيست . نوشتن در فضاي مجازي و اينكه بتواني دردهايت را كنار هم بچيني تا مسافران نگاهي گذرا بكنند براي خنكاي طپش هاي من كافي بود . اما به گمانم نمي شود .
من دستهايم مي لرزد وقتي دلم آرام نيست . و اين روزها چقدر بي تابم . چقدر بي قرار و تمام اين آشفتگي انگار دارد به صليبم مي كشد . من دستهايم مي لرزد وقتي گريه مي كنم و صداي گريه ام را حتي ديوار نمي شنود . حتي اين كتاب ها و كاغذ ها . آنها كه تمام روزهاي گذشته را با من بوده اند . لحظه به لحظه .
ايمان به چيزي كه نمي تواني باورش كني سخت است . روزها خواهند آمد اما من نميتوانم بگذارم روزهاي بعد آنطور كه ميخواهد بيايد . بدون اينكه چيزي در زمين كاشته شود چيزي نخواهد روييد . شده حتي مثل فروغ دستهايم را بكارم خواهم كاشت و به همين اميدوار خواهم بود كه سبز خواهد شد . . اما نميتوانم به دستهايي كه به خاك نسپرده ام ايمان داشته باشم . من نميتوانم منتظر بمانم اگر باور نكنم آن كس كه بايد بيايد خواهد آمد .
اين نبودن دليل بر پايان علاقه نيست . نبودن براي ديگرگونه بودن است . براي تغيير مسير . براي گذشتن از كنار دريا . تا مسير شرجي شود . شرجي شرجي .
تمام كردن دشواراست . اما اين تمام كردن با گذشته فرق دارد . يقين دارم كه فرق دارد . وقتي مي روم كتابهايم را فراموش نمي كنم ، كفش هايم را جفت كرده ام ، كيف ساده و همراه هميشگي ام و حوصله اي پرشتاب از روزهاي صميمي كودكي ام را بر ميدارم تا ميان راه گم نشوم . دستهايم را كه قرار نيست كسي بگيرد . حياط خانه را آب مي پاشم . سفارشي به همسايه ها ندارم . نه آنها مرا مي شناختند و نه من آنها را . فقط اين پيرمرد عصا بدست گاهي كنار اين درخت مي نشست و وقتي سلام ميدادم لحن غريبش در من مدام تكرار مي شد . گاهي سیبي تعارفش مي كردم و او با همان لحن ساده اش پاسخ روشني مي داد كه نترسم . شايد به او بگويم كه ديگر منتظر من نماند . سيب هاي من تمام شده است . شايد من هم اگر نگويم تكرار سرماي اين زمستان او را به باور نوستالژي سيب خواهد رساند .
تمام كردن دشوار است . ودشوارتر اينكه كسي جواب خداحافظي ات را ندهد . كسي نگويد به سلامت . كسي نگويد مواظب خودت باش . كسي سفارش نكند كه هوا سرد است خودت را خوب بپوشان . كسي نگويد مواظب دستهايت باش . ومن دستهايم را نگاه كنم كه مي لرزد . دستم را تكان دهم و باور كنم كه بازگشتي نخواهد بود .
..........
ياعلي

...مدتهاست چيزي ننوشته ام . شايد بخاطر اين صندلي آبي ست . شايد بخاطر اين پنجره است . كه هيچ وقت روي آفتاب را نمي بيند . شايد بخاطر پاييز است . بخاطر برگريزان و باد و باران مداومش شايد بخاطر اين ساعت است كه مدام روي ساعت هفت عقب جلو مي رود اما كاري از پيش نمي برد شايد بخاطر دغدغه هاي تازه اي ست كه دارم كتاب هاي تازه اي كه بايد بخوانم كارهايي كه بايد انجام بدهم و انجام نمي دهم مدام از به تعويق انداختن كارهايم گله مي كنم از اينكه نمي رسم... از اينكه كارهاي ضروي ام را مي گذارم براي بعد كدام بعد مثل او بعد از دو ماه هنوز تازه رسيده به طرح مسئله ولي انگار زندگي مدام طرح مسئله است
........
گاهي براي فرار از شكستن و تمام شدن در ذات روزمرگي ديگران ناچار مي شوي در اتاق كوچكي و در خلوت نه جندان ساكت خود و در فرارسخت و دردناك از حضور مزخرف ديگران آرمان ها و آرزوهاي خود را زندگي كني زندگي كه نه طوري بازسازي از آنچه امكان تحققش در زمين اينجا ممكن نيست بازسازي لحظه اي بي تكرار گاهي ناچاري عشق را در خلوت خود آنگونه معنا كني كه دست هيچ كس به آن نرسد معنايي كه از بيم آلوده شدنش نه بنويسي نه بخواني نه حتي بيان كني
......
هر روز كه مي گذرد امكان بودن خود بودن نفس كشيدن و لمس آينه دشوار مي شود تازه در همين خلوت هاي خودم متوجه شده ام كه از دوچيز كه به شدت به آنها نياز دارم به شدت گريزانم زمان براي من حكم شمارش معكوس دارد براي يك بيماري كه نفس كشيدن تند رفتن گريستن دردكشيدن حكم مرگ را دارد زمان مي تواند اهميت شگفتي داشته باشد اما من ساعت نمي بندم شايد اين همه جبران روز هايي ست كه بي هوا مي دويدم بي هوا............دومي چه بود؟ يادم رفت گفتم نياز دارم اما بشدت گريزانم شايد بخاطر همين گريزان بودن است كه مدام يادم مي رود ..
.....
چه احساس ناجوري ست كه هيچ چيز آرامت نكند ..... هيچ چيز جز اميد به باريدن آسمان
......
نمي نويسم براي اينكه چيزي نوشته باشم نمي نويسم برا ي اينكه ديگران خوششان بيايد مي نويسم چون نوشتن زندگي من است مي نويسم چون تنها پنجره اي ست كه مي توانم نفس بكشم مي نويسم چون تنها واژه ها هستند كه آرامم مي كنند باور نداريد از باران بپرسيد !!باور نداريد از ..........
.......
آدم ها در باور عشق باهم متفاوتند دريافت عشق مثل شخصيت آدمي حسي متفاوت ومنحصر بفرد است به هيچ شكل ممكن نمي شود فهميد فقط مي شود نگاه كرد تماشا كرد نه تماشا هم نمي توان
.......
چه مي نويسم ......كاش باران ببارد كاش اين آسمان روشن و رو به مشرق عالم اين همه دست دست نكند در باريدن كاش فرصتي به عشق داده شود براي نفش كشيدن براي هجوم آوردن و خويشتن را به آغوش زمين سپردن كاش باران اين همه بهانه نياورد سقف خانه من همين چند متر بيشتر نيست دل من هم همين طور گاهي يك قطره باران سيرايش مي كند كاش باران ببارد تند و تيز ببارد ......
ياعلي